پازلای مقوایی

 

دخترک میگوید:یادمه کوچیک که بودم خیلی کوچیکو میگم ،طرفای پنج،شش سالگی ،هر ماه میرفتم آزمایشگاه .خیلی از اونجا بدم میومد آخه خیلی درد داشت .همیشه یه خانومه با لباس بلند سفید منتظرم بود و بهم میگفت :خوشگلم درد نداره ،زود تموم می شه ولی اون خانومه دروغگوترین آدم رو زمین بود آخه همیشه دردش از دفعه پیش بیشتر بود .با اینحال همیشه تو راهه برگشت مامانی برام یه جایزه می خرید .جایزم ،یه پازل مقوایی ده در بیست بود که با اینکه فقط سی تومن بود برام خیلی ارزش داشت .یه بار به مامان گفتم اینا چرا فقط خونه منو میخورن .مامانم یه خنده ای کرد و گفت:مامانی اونا خونتو نمی خوان بخورن آزمایش میکنن ببینن فقرآهنت خوب شده یا نه .یه نگا به مامانم انداختمو گفتم ما که فقیر نیستیم خودم اونروز دیدم بابا کلی پول بهت داد گذاشتی تو نایلکس مشکی بالای کمد!مامانم دیگه هیچی نگفت . اما نمیدونم چرا هرچی من بزرگتر میشدمو ما پولدارتر میشدیم من بیشتر آزمایشگا میرفتمو فقر آهنم بیشتر میشد .چند سال بعد که من بزرگتر شدمو خواستم برم پنجم یه روز با با اومد مدرسه دنبالم ،اون نایلکس سیاهه هم باش بود .تپل تپل شده بود ،پر پول .فکر کردم بابا می خواذ برام پازل بخره ،اما بابا پازل نخریدو ما رفتیم بیمارستان .از اون روز تا حالا که فردا امتحانه کنکورمه ،ما هفته ای یه بار مییایم بیمارستانو،نایلکس مشکی مثل من هی لاغرتر میشه .حالا دیگه می دونم هم من فقیرم هم مامانو بابام .با این تفاوت که من فقیر آهنمو ،اونا فقیر پولن

 

واگویه هایی در خصوص طنازی

ساختن فیلم طنز کاری بسیار خوب و پسندیده است اما]همان طور که می دانیم طنز نیز به طور کلی به دودسته تقسیم می شود:طنز فاخر طنز هزل و بی مایه که متأسفانه نوع دوم آن دامن برنامه های تلویزیونی ایران را گرفته است و هر چیز سخیف و بی مایه ای را به نام طنز می خواهند به خورد مردم بدهند و نمونه آنرا در سریال سه پنج دو دیدیم و می توان دید طنزی که سراسر سیاه نمایی و بدگویی از فوتبال کشور ماست سعی می کند تمامی ضعف های فوتبال مارا بر گردن بخش خصوصی و مدیر عامل و فوتبالیست ها بیاندازد ولی متأسفانه این سریال تیشه به دست گرفته و بر ریشه خصوصی سازی فوتبال ایران میزند در این سریال بازیکنان به سخره گرفته شده و افرادی فاقد شعور و اخلاق معرفی می شوند و سطح فوتبال را پایین می آوررد و حال نوبت نمایش طنز سه دونگ سو دونگ رسیده ک به گمان خود به مشکلات سفر و اقامت گزینی در کشور های خارجه می پردازدو چنین برنامه هایی نمی توانند گره ای از مشکلات جامعه باز کنند چرا که یکی از وظایف طنز بیان مشکلات اجتماعی است.

و آنهنگام خداوند عشق را برای تو و من آفرید..............

 

کاش تو در دست من بمانی تا همیشه....................

کاش همیشه لیوان ها گلدان بودند!!!!!!!!!!!!!!!!!

اشعاری از سهراب سپهری شاعر گرانقدر

تا گل هیچ

میرفتیم و درختان چه بلند و تماشا چه سیاه!

راهی بود از ما تا گل هیچ.

مرگی در دامنه ها ابری سر کوه مرغان لب زیست.

می خواندیم :بی تو دری بود به برون و نگاهی به کران و صدایی به کویر.

می رفتیم خاک از ما می ترسید و زمان بر سر ما میبارید .

ما خاموش و بیابان نگران و افق یک رشته نگاه.

بنشستیم تو چشمت پر دور من دستم پر تنهایی و زمین ها پر خواب.

خوابیدیم می گویند :دستی در خواب گل می چید.

 

 

 

 

یا هو

چشمان تو ،دوست من

پنجره ی روح توست....

من درآن می خوانم .....

غمت را .................سرزندگی ات را ......................خستگی ات را......................دلتنگی ات را................

اشتیاقت به عشق را .....................وفاداریت را...........................ترست را...........................امیدت را.......شوقت را به زندگی..........................

چشمان تو ،دوست من

پنجره ی روح توست ....

در نگاهت ............ترا می یابم

 

یه روزی فکر میکردم بدون تو میمیرم

 

 

یه روزی فکر میکردم بدون تو میمیرم
پیش خودت میگفتی تو چنگ تو اسیرم
یه روزی فکر میکردم کنار تو میمونم
تا دنیا دنیا باشه از عشق تو میخونم
یه روزی فکر میکردم برام خیلی عزیزی
اگه یه روز نباشی دل رو به هم میریزی

ادامه نوشته

 

زمان استفاده محدود میباشد لطفا بعد از استفاده در سطل زباله بیاندازید

این روزها همه چیز تاریخ مصرف دارد حتی آدمها .چندی پیش در خیابان که قدم میزدی اگر پسری می خواست به دختری متلک بیاندازد خیلی جان میکند میگفت آبجی چارقدت خیلی خوشگله اما این روزها دیکر تاریخ مصرف اینجور متلکها سر آمده و بیشتر متلکهایی با پوششی متفاوت می شنوی که جان و روح هر شنونده ای را هالیوودی می کند از قبیل اینکه آنجلینا قربون هیکل باربیت ....تازه کم کمک متکلم ادبیات متلک گویی عوض شده و دوشیزگان به این حرفه گمارده می گردند و با عباراتی از قبیل براد آنجلینات بشم بکار گرفته می شود نا گفته نماند در این دنیای دیجیتال و سرعت دیگر جایی برای خیلی چیز ها نمی ماند و کم کمک باید جای خود را به ورژن جدید بدهند.

در دنیای کنونی فرزندی که با عمل سزارین متولد شده به جای لالایی های مادرانه به ترانه های دیجیتالی که به شکل صوتی و در قالب فایل های دانلود شده از اینترنت در اختیار مادران زحمتکش قرار میگیرند گوش فرا میدهند در این جهت پس از دو سال تغذیه با شیر مقویه خشک به غذاهای فست فودی که سرشار از ویتامین های مختلف بوده و به رشد کودک کمک شایانی می نماید لب می گشاید و کارتونهای نوستالژیک و خاطره انگیز گذشته از قبیل هایدی .پینوکیو .جک و لوبیای سحر آمیز جای خود را به انیمیشن های نا مفهوم و نا مانوس دوران کودکی می دهند.کودک ماشینی رفته رفته بزرگ می شود الفاظ مامان و بابا جای خود را به اسامی می دهند و معلمان جای خود را به نرم افزارهای آموزشی .

 

نوجوان حاصله اگر مذهبی و بچه مثبت باشد بجای در دست گرفتن قرآن آنرا به صورت آن لاین یا به شکل فایلی دانلود شده در موبایل خود قرائت می کند و اگر بی قید باشد تمام وقت خود را با شوها و آهنگهای غربی موجود در شبکه های ماهواره ای و اینترنتی سپری می کند جوان شکل گرفته با کوهی از دغدغه ها و شالهای بیهوده پشت کنکور وارد دانشگاه (بهشت برین) میشود .آمال و آرزوهایش محقق می شوند.دوران بردگی سر آمده و حال دوران سالاری فرا رسیده .پس از اتمام دوران بندگی در بهشت نوبت به بکار گرفتن بازو میرسد و این جوان از بهشت آمده عمل سرچینگ را آغاز می کند .انواع و اقسام نیازمندیها .صفحات آگهی استخدام از پزشک تا مرده شور .روزنامه های بازار کار .صفحات جستجوی کار در اینترنت و در آخر پس از سه سال این در و آن در زدن شغل انتخابی بازاریاب موسسه فلان یا پیک موتوری فلان رستوران با حقوق ثابت و سایر مزایا(مسکن.اتومبیل با راننده شخصی.بیمه تکمیلی.سفرهای خارجه)چنین کیسی بعد از ده سال هم با ارزش است اینطور نیست؟

شعری برای چشم تو

 

وقتی به درد عشق گرفتار می شوم

آیینه وار من تو چه کردی که اینچنین

هر روز در زلال تو تکرار می شوم

و تو می آیی

ادامه نوشته